محمود احمدينژاد از آن دست رئيس جمهورهايي است كه هرازگاهي سخنانش نقل محافل و مجالس ميشود. از انكار هولوكاست گرفته تا ادعاي هاله نور، تشبيه يكي از وزراي كابينه به هلو و خس و خاشاك ناميدن ميليونها معترض به نتيجه انتخابات.
اين بار اما سخن نغز رئيس جمهوري اسلامي، طنز تلختري دارد. او در تازهترين سخنرانياش اعلام كرده كه «نظام ما تنها يك حزب دارد و آن هم حزب ولايت است». اين سخن در حالي بيان شده كه تنها در طول يك سال اخير، مجوز فعاليت دو حزب لغو و دفتر يك حزب ديگر نيز پلمپ شده است. خيلي پيشتر از اينها نيز در اولين سال رياست جمهوري احمدينژاد، يارانه احزاب سياسي قطع شد. همچنين صفار هرندي اولين وزير ارشاد احمدينژاد نيز در ابتداي وزارتش پيشنهاد داد كه تشكلهاي سپاه و بسيج جانشين احزاب شوند.
اين سخن احمدينژاد، بسياري را به سال ۱۳۵۴ برد. سالي كه محمدرضا پهلوي پادشاه وقت ايران، اعلام كرد كه تنها يك حزب در ايران قانوني است و آن هم حزب رستاخيز است. وي گفت هركس نميخواهد عضو اين حزب شود بيايد گذرنامهاش را بگيرد و از ايران خارج شود.
حالا پس از گذشت ۳۵ سال از آن روز و در حالي كه نوع حكومت ايران از پادشاهي به جمهوري بدل شده، رياست اين جمهوري همان سخن را تكرار ميكند.
البته اين يادآوري ذهني به فكر محمد خاتمي رئيس جمهور پيشين نيز خطور كرد. وي در سخنرانياش در اين باره چنين گفت: «اخيرا گفتهاند فقط يك حزب وجود دارد و همه تشكل ها و احزاب، ناباب و باطلند. واقعا عجيب است! در زمان شاه نيز او گفت كه يك حزب داريم و هركه نمي خواهد عضو آن باشد از كشور خارج شود. امروز نيز بسياري از مردم، اساتيد، دانشجوها، متخصصان، روزنامهنگاران و سرمايه هاي كشور در حال خروج از كشور هستند.چرا جلوي اين فجايع گرفته نميشود؟»
داريوش همايون يكي از اعضاي حزب رستاخيز ايران
در سالهاي پاياني حكومت پهلوي، مقايسه اين دو وضعيت را بيمورد ميداند. او ميگويد: «اين حزب ولايت نه حزب است، نه تشكيلات دارد. معلوم نيست حرفش چه هست. ولايت هم مشخص نيست. آخرش اين است كه هر چه او ميگويد، بايد بشود. چون تمام سازمانهاي موجود را هم دارد از بين ميبرد يا از بين برده است. قصدش اين است كه در ايران جز سخن او سخني نباشد. به جايي هم نخواهد رسيد. ولي حزب ولايت معنايش همين است. من هيچ معني ديگري در آن نميبينم. موجوديتي هم پيدا نخواهد كرد. احزاب يگانه در كشور ما و در كشورهاي ديگر اس
تانداردهايي داشتند، اساسي داشتند. اين هيچ چيز ندارد. فقط يك كلمه گفته است كه حزب ولايت است و خبر ديگري نبايد در اين كشور باشد».
اين روزنامهنگار و فعال سياسي ميگويد حتي اگر بر فرض محال چنين حزبي هم شكل بگيرد، شرايط زماني حزب رستاخيز با اين زمان بسيار متفاوت است: «آن نظام تك حزبي در شرايط رونق اقتصادي و ثباتي كه تصور ميشد خيلي جدي است، ولي زيرش خراب بود، تشكيل شد. اين حزب اگر تشكيل شود، در بدترين شرايط جمهوري اسلامي است. در حالي است كه دارد همه چيز ازهم ميگسلد و بسيار بعيد است كه كمترين كمكي به بقاي اين رژيم بكند».
محمدعلي توفيقي عضو سابق سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اما شباهتهايي بين اين دوره و سالهاي پاياني رژيم شاه قايل است. او ميگويد: « به نظر من بايد شباهتها را در رويكرد دو نظام گذشته و فعلي جستجو كرد. با اينكه نظام گذشته يك نظام شاهنشاهي بوده و نظام جديد در ظاهر و در ادعا يك نظام جمهوري هست به نظر من تقطه اشتراك اينها يك رويكرد استبدادي هست كه در دوره قديم يك استبداد متفاوت بوده ولي در دوره جديد يك استبداد ديني است».
«جمهوري اسلامي از ابتدا تك حزبي بود»
در ميان اظهارنظرهايي كه در مورد اين سخن احمدينژاد ابراز شده، برخي نيز اين نكته را مطرح كردهاند كه اين حرف چيز جديدي نيست و جمهوري اسلامي سي سال است كه يك نظام تك حزبي است.
محمدعلي توفيقي در اين مورد چنين ميگويد: «به نظر من اين صحبتهايي كه آقاي احمدينژاد كردند اصلا موضوع جديدي نيست. در جمهوري اسلامي در سالهاي دهه ۶۰ هم ما مشابه همين شعار را ميبينيم، شعار "حزب فقط حزب الله و رهبر فقط روح الله". در آن شرايط اين شعار جامعه تك صدايي و فاقد فعاليت حزبي را به وجود آورد كه تا سالها اين شرايط ادامه داشت و اين اميد وجود داشت كه با اصلاح نظام موجود و تغيير شرايط، يك وضعيت مناسبتري از فعاليت احزاب را ما شاهد باشيم».
وي مانع جدي بر سر راه فعاليت مستقل احزاب در جمهوري اسلامي را اصل ولايت مطلقه فقيه ميداند و ميگويد: «من معتقدم در جمهوري اسلامي كه البته در وضع و شرايط موجود عملا به حكومت فقها تنزل پيدا كرده و از آن فقط يك اسمي باقي مانده، يك مانع جدي بر سر راه فعاليت آزاد و مستقل احزاب به معناي رايج آن در كشورهاي آزاد و دموكراتيك وجود دارد و آن هم به نظر من خود ولايت مطلقه فقيه است كه روح مسلط بر قانون اساسي فعلي ايران را شكل مي دهد».
توفيقي ميگويد ولايت فقيه اساسا با اينكه جامعهي ايران يك ساماندهي ذهني داشته باشد و يا اينكه در اين جامعه و يا حتي در خود ساختار قدرت، احزاب فعاليت آزاد و به مفهوم واقعي داشته باشند، سر ناسازگاري دارد.
داريوش همايون نيز به نوعي معتقد به عدم پذيرش تفكر حزبي منتها از سوي شخص احمدينژاد است. او ميگويد: «احمدينژاد آدمي نيست كه هيچ تشكيلاتي را تحمل كند حتي اگر حزبي مورد نظر خودش باشد و با تسلط خودش قدرت بگيرد. او ميخواهد با چسبيدن به خامنهاي، كه خامنهاي هم روز به روز بيشتر اسباب دست سپاه ميشود، هرچه ارادهي اوست در كشور عمل كند و ارادهي او هم كشور را دارد به ويراني ميكشد. بسيار بعيد ميدانم كه اصلاً تصور يك تشكيلات حزبي را داشته باشد و كمترين علاقهاي به اين كه خودش را درگير اين مسائل كند. چنين روحيه و چنين طرز فكري حتي با ساختار يك سازمان تك حزبي هم سازگار نخواهد بود».
انكار هولوكاست، ادعاي هاله نور و خس و خاشاك ناميدن ميليونها انسان معترض، پيامدهاي بسياري براي جمهوري اسلامي داشت. بايد ديد پيامد اين سخن نغز و تازه رياست جمهوري اسلامي چه خواهد بود.
ميترا شجاعي
تحريريه: فريد وحيدي -دويچه وله