محمد ضرغامي, محمدرضا كاظمي
برنامه اين هفته نگاه تازه را به ازدواج با همسران خارجي اختصاص داده ايم. فريدون زرنگار از همكاران راديو فردا كه خود مدت ۳۶ سالي است با همسري فنلاندي تبارش زندگي مي كند مي گويد با همسرش در سوئد آشنا شد و در آلمان ازدواج كرد. وي به شوخي مي افزايد: زندگي با خانم ها (بدون توجه به مليت و رنگ و فرهنگ) كار سختي است، اما سخت تر از آن بدون خانم ها زندگي كردن است!
- آقاي زرنگار، شما خواستگاري و مراسم سنتي از اين قبيل هم داشتيد؟
نه. مراسم ازدواج ما خيلي ساده بود. فقط با يك شيشه شامپاين رفتيم محضر و بعد رفتيم توي پارك و چند تا از دوستان نزديك را دعوت كرده بوديم و عروسي كرديم.
من فكر مي كنم همه جوان هاي ايراني كه اين را شنيدند، عاشق زن فرنگي مي شوند چون ديگر نه مهريه لازم است بدهند و نه شيربها. بعضي ها هم يك كم ترديد دارند و مي گويند اختلافات فرهنگي مي تواند مشكل ايجاد كند.
طبيعي است كه خيلي نقش دارد نوع غذا، نوع موزيك، نوع برخورد به مسائل. ولي به تدريج يك مقدار به هم نزديك مي شويم. من هيچ وقت پشيمان نيستم كه چنين كاري كردم.

- مسئله زبان چقدر مهم است؟ زبان مشترك بين شما و همسرتان چه بود؟
زبان ما آلماني بود. من فنلاندي يك كم بلدم ولي به اندازه اي نبود كه بتوانيم با هم ارتباط داشته باشيم. ولي هر دوي ما آلماني بلد بوديم. اين مسئله تاثيرش را روي پسران ما هم گذاشت. آلماني كه زبان مادري شان هست و فنلاندي هم صحبت مي كنند و الان يك كم هم فارسي صحبت مي كنند.
***
ايوانا كوهساريان، كه يك خانم اسلواك است و در اسلواكي زندگي مي كند و همسري ايراني دارد، به راديو فردا مي گويد: «من خيلي تصادفي با همسرم آشنا شدم و ازش نپرسيدم كجايي است و مليتش چيست. او هم به من گفت آفريقايي است. چون مردم دوست ندارند يك مسلمان با يك نامسلمان ازدواج كند. اما من به اين چيزها اهميت ندادم. حتي بعد از اينكه مسلمان شدم. مشكلي نداشتم. ما دو سال است كه در اسلواكي هستيم. دو سال هم در ايران زندگي كرديم. حتي من بچه ام را آنجا به دنيا آوردم. هيچ مشكلي با مردم ايران نداشتم و فكر مي كنم همسرم هم مشكلي با مردم اسلواكي نداشته باشد. او هيچ وقت مرا وادار نكرده كه اين كار را بكن يا اين كار را نكن. من هم همينطور. او مدت زيادي است كه در اسلواكي است و مشكلي ندارد كه چه بپوشد، عرق بخورد يا سيگار بكشد يا اين كار را بكند يا آن كار را نكند. وقتي ما ايران بوديم من بايد روسري سرم مي كردم. ولي هرگز همسرم به من نگفت كه چادر سرت كن. من فقط به خاطر خانواده اش اين كار را كردم.»
خانم كوهساريان درباره فرزندش مي گويد كه او از هر دو فرهنگ ارث برده است و تابعيت هر دو كشور را دارد و هر دو زبان را مي داند. هم خيلي شبيه ايراني هاست و هم خيلي شبيه اسلواكي ها. او مي افزايد كه با اينكه مسلمان شده است وقتي در كشور خودش اسلواكي هست شبيه دختران اروپايي تي شرت و شلوار مي پوشد؛ «اما لباس هايي نمي پوشم كه بدنم عريان باشد. ولي وقتي توي ايران هستم تمام وقت روسري سر مي كنم. نه چادر. چادر را دوست ندارم. وقتي قبرس بودم از چادر خوشم مي آمد. اما وقتي رفتم ايران نه. نمي توانم با آن زياد راه بروم.»

خانم باربارا آرين، همسر حسين آرين، ديگر همكار راديو فردا، نيز كه انگليسي تبار است، مي گويد در جنوب انگليس با همسرش حسين آرين آشنا شد.
- تفاوت هاي فرهنگي چه تاثيري روي ازدواج دارد؟
بستگي دارد به اينكه وقتي شما ازدواج مي كنيد كجا زندگي كنيد. من حسين را در انگليس ديدم و او داشت آداب و رسوم ما را ياد مي گرفت. وقتي ازدواج كرديم من به ايران رفتم. با آداب و رسوم ايراني ها هم آشنا شدم. اگر تمايل داشته باشيد كه درباره محيط فرهنگي كه از آن استفاده مي كنيد بدانيد، اين رابطه را جذاب تر مي كند.

- آيا پيش مي آيد كه دچار سوء تفاهم شويد، و جر و بحث، به خاطر اختلاف فرهنگي؟
نمي خواهم بگويم جر و بحثي در كار بوده. ممكن است سوء تفاهم داشتيم وقتي من در ايران زندگي مي كردم. من در زمان شاه آنجا بودم. با اين حال همه چيز براي من جالب بود و متفاوت. وقتي ايران بودم مي دانستم كه راه و رسم زندگي متفاوت است. من اين تفاوت ها را ياد گرفته بودم. مثلاً وقتي وارد خانه مي شويم بايد كفش هايمان را در بياوريم. جوان بودم. همه چيز متفاوت و تازه و جالب بود. مشكلي نبود. بعضي از اين تفاوت ها مي توانست باعث سوء تفاهم شود. براي مثال مردم ايران عادت دارند درباره قيمت اجناسي كه مي بينند بپرسند. مثلاً اين فرش را چند خريديد؟ اين لوستر را چطور؟ آن را چه اين را چه؟ در انگليس ما درباره قيمت اجناس صحبت نمي كنيم. با اين وجود اين مسائل منجر به جر وبحث نشد بلكه باعث شد كه من يك فرهنگ متفاوت را درك كنم.
اگر بخواهيد توصيه اي كنيد به يك دختر فرنگي كه دوست دارد با يك مرد ايراني ازدواج كند، چه توصيه اي برايش داريد؟
بستگي دارد به اينكه آنها مي خواهند در انگليس امروز يا ايران امروز زندگي كنند. وقتي من در ايران زندگي مي كردم حكومت ديگري روي كار بود. اجتماع آزادتر بود. اما اگر دختري امروز مي خواهد برود ايران زندگي كند، من توصيه مي كنم اول زبان آنجا را به سرعت ياد بگيرد. شما نمي توانيد فرهنگ ايران را بشناسيد بدون اينكه زبانش را بدانيد. در روابط ما داد و ستد و توافق وجود داشته است. يعني فقط همه چيز مال من نبوده است. بعضي وقت ها ما توافق كرديم كه با همديگر اختلاف نظر داشته باشيم. اما اجازه نداديم كه پيش از غروب آفتاب جر و بحثي بين مان بماند.
- پسرهاي شما چطور؟ آنها بيشتر تحت تاثير كدام فرهنگ اند؟
وقتي ما ايران را ترك كرديم يكي از پسرهاي من پنج ساله بود و يكي شان يك ساله. آنها بيشتر عمرشان را توي انگليس زندگي كرده اند. هويت فرهنگي شان برايشان مشخص است. ولي در جامعه انگليسي رشد كرده اند و فرهنگ اين جامعه را به خوبي مي شناسند. بعلاوه، با داشتن پدري ايراني از فرهنگ ايران هم شناخت دارند. مثلاً نوروز را ما هميشه جشن مي گيريم. البته كريسمس را هم جشن مي گيريم. در حقيقت ما بهترين هاي هر دو فرهنگ را داريم.
- اگر شانس دوباره اي داشتيد كه به گذشته برگرديد بازهم يك مرد ايراني را براي ازدواج انتخاب مي كرديد؟
كي مي داند! اگر كسي مثل برد پيت آماده ازدواج با من بود، مي رفتم سراغش! جواب اين سئوال را كي مي داند!
***
- پسرهاي شما آقاي زرنگار بيشتر تحت تاثير كدام فرهنگ بودند؟ فرهنگ مادرشان يا فرهنگ پدر؟
الان به علت جهاني شدن روابط و فرهنگ، خيلي مشكل است به جوان ها گفت كه شما به چه فرهنگي وابستگي داريد. پسران من الان گرايش شديدي به ايران پيدا كرده اند. يكي از آنها هم مرتب مي رود به ايران و مي آيد.
فريدون زرنگار معتقد است كه براي نسل جديد به اندازه نسل گذشته مليت اهميتي ندارد زيرا اختلاط فرهنگ ها در جهان امروز و ميان نسل تازه نوعي جهان وطني ايجاد كرده است.

از نگاه يك روانشناس
رضا كاظم زاده، روانشناس و روان درمانگر در بلژيك در مورد اين گونه ازدواج ها مي گويد: «مسئله تفاوت ها را اگر مطرح كنيم، تفاوت خيلي مهم شوك فرهنگي است كه ازدواج بين دو نفر از دو فرهنگ متفاوت مي تواند ايجاد كند. انتظارات آنها از زندگي زناشويي و نوع نگاهشان به نقش مرد يا زن در درون خانواده مي تواند بسيار متفاوت باشد كه گاهي اين تفاوت ها اگر درست شناخته نشود، مي تواند مشكل زا باشد.»
آقاي كاظم زاده معتقد است كساني كه به اين نوع ازدواج ها روي مي آورند به گونه اي قصد جذب شدن به آن فرهنگ را دارند. حتي به نظر وي اين مسئله در مورد اروپايي ها هم صادق است؛ «من موردي ديده ام كه در اثر سرخوردگي هايي كه در روابط با جنس مخالف شان در كشور خودشان داشتند و يا علاقه به يك نوع فرهنگ متفاوت از فرهنگ خودشان جذب مليت هاي ديگر شده اند كه تا زندگي مشترك پيش رفته است. مهمترين چيز در نگاه فرهنگ به مسئله ازدواج است. در جامعه اي مثل جامعه ايران كه هويت افراد را به نوعي نقش مدارانه تعريف مي كند، يعني نقش هاي مرد و زن از پيش تعيين شده است، فرد يك نوع انتظاري از زندگي زناشويي دارد و در جامعه غرب كه اساس بر گفت و گو مذاكره دائم به عنوان ارزش اصلي قرار گرفته، نگاه متفاوت است.»